خرید بک لینک

من نمی‌تونم فقط از بینی نفس بکشم

من نمی‌تونم فقط از بینی نفس بکشم

یکی از دنده‌های سمت چپم تیر می‌کشه و به این فکر می‌کنم که انسان‌های اطراف ما در باره ما چی می‌دونند؟ ما چی می‌دونیم؟ من می‌دونم از پایبند بودن به هرچیزی فرار می‌کنم. دوست دارم هربار خودم دوباره تصمیم بگیرم حتا اگه تصمیم همیشگی رو بگیرم. آه فکر می‌کنم دارم پیر می‌شم. وگرنه کی می‌تونه این همه اتفاق رو فراموش کنه.

برچسب: نویسنده: مهتاب اسماعیلی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:12

پشتش نوشته بود پایه سه، بدون این‌که الان نگاهش کنم می‌گم. پامو که از خونه گذاشتم بیرون با خودم فکر کردم من همه چی این شهرو میتونم بسازم، این سنگ‌فرش‌های دم خونه‌ها که کاری نداره. حتما یه سیمان توی یه سطل گنده داشته باشی با قطعات سنگ حل می‌شه. آسفالتم که بوش اذیت می‌کنه ولی شدنیه. در مورد گل و گیاه‌ها هم که من خودم استادم. من بهتر از کسی که این گل‌هارو کاشته می‌دونم بنفشه‌های نارنجی کنار کدوم رنگ سبز قشنگه، وقتی صدای یه ماشین پیچید تو گوشم دیدم واقعا این کار من نیست. حالا حتا دقیقا یادم نمیاد

برچسب: نویسنده: مهتاب اسماعیلی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:12

صفحه بندی